بیز کیمگ کیملردنگ

وجود سنگ قبرهای قدیمی در اطراف امامزاده  روستای سیراوند نشان از قدمت این روستا دارد که در بسیاری از روستاهای اسدآباد نایاب است   مطمئنا سیراوند یکی از قدیمی ترین روستاهای منطقه اسدآباد است  و آن هم به علت موقعیت جغرافیایی آن است که در میان کوهها محصور است و از یک طرف آن هم با شیبی تند با دشت افشار متصل است  وجود کوهها در اطراف (سه طرف ) و فقط یک طرف دشت  و قرار گرفتن در بلندی باعث می شده  در قدیم به عنوان منطقه امن مورد توجه قرار بگیرد و بتواند جمعیت قابل توجه ای را  در خود حفظ کند  ساکنان روستا توانسته بودند با ایجاد برجهای مراقبت (کوله) در کوههای اطراف  به نگهبانی از کلونی جمعیتی خود بپردازند  وجود اسامی مانند قراولخانه و همچنین کوله  فقط برای محافظت از باغها و .. نبوده بلکه کارایی برجهای دیده بانی هم داشته است 

 سوالی که در ذهن انسان نقش می بندد اینست که این قدمت چقدر است 300 سال 500 سال 1000 سال یا دوهزار سال و....

اگر قدمت روستا را هزار سال در نظر بگیرم  نمی توان ساکنان امروز روستا را  فرزندان مردم هزار سال قبل یا دوهزار سال قبل عنوان کرد  بلکه مهاجرینی هستند که در دوره هایی خاص با این روستا مهاجرت کرده اند

به گفته مردمان روستا و گواهی کهنسال های روستا فامیل شیخی (ممدرفیع گوروسی) قدیمی ترین فامیل یا طایفه این روستا به شمار می روند که تولیت امامزاده را هم به عهده داشته اند و به گفته خودشان جهت ترمیم امامزاده از اصفهان یا اطراف آن به این روستا آمده اند  

سنگ قبری در نزدیک امام زاده وجود دارد که قدمت آن به 1164 هجری قمری می رسد  که با احتساب امسال که سال 1434 قمری است قدمت آن به 270 سال قبل بر می گردد  اگر عمر شخص را 50 تا 70 سال در نظر بگیریم به 350 سال قبل برمی گردد که مقارن حکومت صفویه است

  


خانواده شیخی این قبر را جد خود از طرف مادر می دانند که کاملا صحیح است بر روی سنگ قبر هم حک شده (خان عبدل ولد مرحوم محراب افشار قاسم لو )

وجود این قبر نه تنها برای سیراوند بلکه برای تبارشناسی مردم کل منطقه اسدآباد هم  حائز اهمیت است  تا کنون ورود افشار ها به منطقه اسدآباد را توسط نادر شاه می دانستند که این قبر نشان می دهد قدمت ورود افشار ها به منطقه اسدآباد و روستای سیراوند  قبل از نادر شاه افشار است که احتمالا با دوره صفویه می رسد  البته  وجود افشار ها در همدان به  حکومت ترکی سلجوقی بر می گردد که منابع تاریخی فرار شومله افشار از همدان به خوزستان و ایجاد حکومت محلی  در شوشتر را قدمتی بر وجود افشار ها در همدان  می دانند 

حکومت صفویه حدود510سال قبل توسط شاه اسماعیل صفوی در آذربایجان  ایجاد شد(پایتختی تبریز قزوین اصفهان) و بعد از 220 سال توسط یورش محمود افغان سقوط کرد (290 سال قبل) که افغانها هم 20 سال در ایران حکومت کردند و توسط نادرشاه افشار  نابود شدند (270سال قبل)

این قبر متعلق به اولین سالهای حکومت نادر شاه است  

افشار قاسملو از طوایف اصلی افشارها  به شمار می آید که از حامیان اصلی نادرشاه بودند . نادرشاه متعلق به تیره قرخلو ی افشار است

صفویه اولین حکومت در ایران بود که مذهب شیعه را رسمی اعلام کرد و مردم آذربایجان و سایر نقاط ایران که تا آنزمان غالبا سنی بودند به مدهب شیعه وارد شدند ( گاهی اجبارا و بعضا داوطلبانه) حرمت به سادات و امامزاده  و منسوبان مذهب شیعه اهمیت زیادی یافت ترمیم و ایجاد امامزاده بر روی قبر سادات  شروع شد  این کار  به عهده تیره ای از طایفه استاجلو  به نام    شیخلار(شیخلر - شیخلو - شیخلی -شیخی) که از طوایف قزلباش بودند نهاده شده بود مقر این اوبه (طایفه) در اصفهان  پایتخت صفوی  فریدن نزدیک به پایتخت صفوی  بود که الان هم گروههای زیادی از استاجلو ها و شیخلر ها در این مناطق وجود دارند 

یکی از امرای دوره صفویه شخصی با نام سارو پیره قورچی باشی از شیخلر است که در جنگ چالدران به قتل رسید  از نامهای معتبر منتسب به این اوبه مرادخان منتس سلطان اوغلی می باشد  (نوشته فاروق سومر ص199-197)

 منابع عثمانی  چنین عنوان می کنند استاجلو ها نام خود را از اوستاجه بابا گرفته اند که ادامه این بحث در اینجا ضروری نیست 

خانواده ای یا خانواده هایی از شیخلر از اصفهان (مقر حکومت آذربایجانی صفویه) برای ترمیم و تولیت امامزاده به روستای سیراوند فرستاده می شود که این خانواده بعدها با طایفه افشار قاسملو  هم وصلت انجام می دهند که شیخی های روستای سیراوند بازماندگان همین وصلت در بیش از 300 سال قبل هستند  

سنگ قبر دیگری که در این قبرستان به چشم می خورد متعلق به یکی از منصوبان طایفه بیات می باشد  البته این سنگ قبر قدمتی جدید تر از سنگ قبر قبلی  دارد 

تاریخ حک شده بر روی سنگ قبر که تاریخ فوت شخص را می رساند مربوط به سال 1260 قمری می باشد حدود 174 سال قبل  که اگر عمر شخص را 50الی 70 سال در نظر بگیریم فرد مذکور متعلق به 250 سال قبل بوده است 

روی سنگ قبر نوشته شده (هذه القبر المرحوم المغفور حسین ابن رسول من طایفه بیات) این قبر مرحوم مغفور حسین فرزند رسول از طایفه بیات است

با توجه با اینکه در گذشته افراد مهم و بزرگ خاندان و ریس طایفه را در نزدیک امامزاده دفن می کردند و همچنین حکاکی نقش تفنگ خنجر اسب  بر روی سنگ قبر  این احتمال وجود دارد که این شخص بزرگ طایفه بیات بوده که در این محل دفن گردیده است 

بزرگان این فامیل و ریش سفیدان آن همیشه از عشایر بودن اجداد خود صحبت می کنند وجود مراسم اوجاق در بین افراد این فامیل و روایت منتسب به آن که آتش روشن شده در سال قبل را سال بعد از ان با گذشت یکسال ییلاق و قشلاق پیدا می کنند هم نشان از جامعه کوچرو است(روایتی عامیانه و غلط  اینکه یک اجاق یا آتش یکسال روشن نمی ماند )

مراسم اوجاق در میان بیات های زنجان وجود ندارد و از بین رفته و تنها بیات های ایل قشقایی این مراسم را حفظ کرده اند  

وجود خانواده های بیات - کرانی - در میان ایل قشقایی  این احتمال را قوت می بخشد که این فامیل ها تکه جدا شده از ایل ترک قشقایی هستند 

البته در مورد کرانی ها این احتمال وجود دارد که از ناحیه کران زنجان به این منطقه مهاجرت کرده باشند 

به هر حال وجود این سنگ قبر قدمت بیات ها در روستای سیراوند را تا حدود 250 الی سیصد سال نشان می دهد


سنگ قبر دیگری در ابعاد بزرگ تر در نزدیک امامزاده وجود دارد که متعلق به کدخدا بشیر فرزند صیدعلی است که نوشته شده (هذه القبر المرحوم المغفور کدخدا بشیر خلف مرحوم صیدعلی قدلو یا قدرلو ) که در رمضان 1280  و یا 1208 مرحوم شده که نوع نوشتن عدد کاملا مشخص نکرده 1208 است یا 1280  البته یکی از دوستان بنده که مطالعات تاریخی زیادی دارند آن را 1280 فرض کرد که احتمالا با توجه به اینکه خاندان بشیری این شخص را کاملا در حافظه تاریخی خود دارند به 1280 نزدیک تر است 


وفات  کدخدا بشیر در 155 سال قبل اتفاق افتاده که عمر ایشان را هم 70 سال در نظر بگیریم قدمت ابن شخص به 220 سال می رسد و اگر با تاریخ 1208 در نظر بگیریم 72 سال به عقب تر باز می گردد که حدود 250 الی سیصدسال می باشد اما نکته ای که روی این سنگ قبر مورد توجه بود کلمه قدلو یا قدرلو در انتهای اسم صیدعلی بود  که کسی در این روستا با این فامیل وجود ندارد و احتمالا نام طایفه این شخص بوده است یعنی می توانیم بگوییم بشیری های این روستا اصالتا قدرلو هستند و اینکه قدر لو به کدام طایفه وابسته است نیازمند منابع و مطالعه بیشتر است 

به زعم بنده احتمالا نسبی از تیره های افشار است که در چهارمحال بختیاری و ایل قشقایی بوده است 

چیزی که از این سنگ قبرها مشخص می شود قدمت قدیمی ترین خانواده های این روستا به دوران صفویه حد فاصل 350الی 400 سال قبل باز می گردد و هیچ نشانه معتبری از وجود تاریخی قدیمی تر وجود ندارد 

تنها موضوعی که می توان روی آن بحث کرد امامزاده است که سادات در قرون اولیه هجری در ایران پراکنده شدند و اینکه امامزاده روستای سیراوند شجره نامه ای دارد  یا خیر می تواند موضوع بحث قرار بگیرد که نیازمند شجره شناسی امامزاده هاست 

البته خانواده های سید هم در سیراوند وجود دارند که خودشان را مهاجرانی از آذربایجان می نامند و ارتباطی نسبی  با این امامزاده ندارند 

همچنین خانواده های مجنونی یا محبوبی که ساکن این روستا هستند بنا به گفته آقای حسن محبوبی که افراد باسواد و مطلع این خاندان و ساکن تبریز است  زائران یا مهاجرانی از آذربایجان و شهر باکو (جمهوری آذربایجان) بوده اند  از  افرادی هم شنیده ام که جد این خاندان در راه بازگشت از کربلا در این روستا فوت می کند و فرزندان و خانواده اش هم وی را  دفن می کنند و خودشان هم ساکن این روستا می شوند 

چیزی که در این سنگ قبر ها منحصر به فرد است نقش های حکاکی شده بر روی آن است  که می توان به خنجر  شمشیر تفنگ تسبیح  تبر  اسب سپر کمان و تیر ابریق (ظرف آب = گلاب یا آفتابه) است که در دو سنگ اخیر به وفور به چشم میخورد که اشاره ای به موقعیت اجتماعی و منزلت و مقام و رتبه شخص متوفی  داشته


  


موضوعی را نباید فراموش کرد در سنگ قبری که متعلق به عبدل فرزند مهراب افشار قاسملو است نشانهای زیادی به چشم نمی خورد فقط شکلی شبیه به شانه (باور غلط در روستا ) و یک دایره روی  دندانه های آن است و این نقش در دو قبر بعدی هم وجود دارد و بر عکس است دایره بر روی پشت شانه (باور غلط) است نه دندانه های آن 

اگر دقت کنیم این نقش شانه نیست یک اوبه است (چادر های ترکمانان) و دایره هم یک خورشید بر روی آن است که احتمالا نشان و وابستگی خاصی بوده است همچنین در حاشیه دو سنگ اخیر نشانه های نصفه و نیمه ای از ماه و ستاره (علامت ترکان مسلمان) وجود دارد  که بحث و بررسی آن را به فرصت های آینده موکول می کنیم 


نگاهی دیگر بر نام سیراوند

به ظن من نام سیرا وند بر خلاف باور رايج اهل روستا كه اين كلمه را يك كلمه لري يا فارسي  مي پندارند  یک نام اصیل تورکی بوده و از دو کلمه "سیرا" و "وند" تشکیل شده است

سیرا به معنی"سلسله" که در رشته کوه یا سلسله جبال کاربرد دارد. و"وند"" وان " به بلندی اطلاق می شود در نام کوههای ازربایجان و تركيه شهرهایی که مشرف به بلندی هستند این نام دیده می شود. مثال " کوه سهند" یا "شهر مرند" يا شهر وان
قابل ذکر است که واژه سریدر فارسی و سریال در انگلیسی از این واژه اصیل تورکی اخذ شده بشاند.که در هر دو به معنی ردیف و سلسله است.

 

بی کلام

نظر لطف یکی از بازدیدکنندگان این وبلاگ به نام آقای بشیری  باعث شد مطالبی را خدمت دوستان عرض کنم  که ابتدا خواستم در قسمت نظرات این موضوع را درج کنم که منصرف شدم و تصمیم گرفتم پست بعدی راجع به این موضوع باشد. 

حدود سه سال و نیم پیش ما این وبلاگ را نوشتیم ( من و خواهر زاده ام آقای امیر محد جلیلی) انتظار داشتیم با استقبال سیراوندی های عزیز مواجه شود و آنها هم ما را در این امر یاری کنند متاسفانه اینگونه نشد این وبلاگ در بین روستاهای اسدآباد و حتی خود شهر اسدآباد جزو اولین ها بوده و قدمت آن از بسیاری از وبلاگ های این منطقه بیشتر است ولی در طی این مدت نفرات انگشت شماری از روستای سیراوند  ما را مورد لطف نظرات خود قرار داده اند این در حالی است که ما نظرات زیادی از اقصی نقاط ایران داشته ایم علی الخصوص از بین هموطنان ترک زبان از ماکو ارومیه و تبریز گرفته تا قشقایی شیراز و خراسان و غیره

حتی سه سال پیش نویسنده و فعال فرهنگی ارزشمندآذربایجانی جناب آقای سید حیدر بیات مطالب این وبلاگ را در سایت وزین خود (آلما یولو) استفاده کردند و به آن لینک دادند همچنین در سایت ( تورکوک بیز) و دهها سایت دیگر که باعث شد بازدید این وبلاگ به صورت غیر منتظره ای افزایش پیدا کند و هموطنان از نقاط مختلف کشور الخصوص آذربایجان نظرات دلگرم کننده ای ابراز کردند که چند نفر از دوستان بازدید کننده از اطراف همدان  و ساوه به سیراوند آمده بودند که از نزدیک با این روستا آشنا شوند که  این موضوع را در نظراتشان اشاره کرده بودند.

در طی مدتی که از فعالیت این وبلاگ گذشته است با این که آمار بازدید بالاست ولی سیراوندی های محترم از یک نظر خشک و خالی هم دریغ می کنند تا رسد به اینکه مقاله ای یا متنی برای این وبلاگ ارسال کنند تا لااقل بتوانیم مشکلات آن را بازگو کنیم همچنین شوراهای این روستا یا دهدار محترم آن  هیچ واکنشی حتی انتقاد به آن نداشته اندکه انتظار می رفت لااقل این آقایان استقبال می کردند.

هدف ما از ایجاد این وبلاگ اول درج مشکلات عدیده این روستا  و پیگیری مسائل آن بود و دوم آشنا نمودن مردم روستا با هویت و تاریخ وخود  و سوم شناساندن این روستا به مردم ایران    تا شاید هدف اول بتواند باری از دوش این مردم زحمتکش بردارد و صدای آنها را به گوش مسئولین برساند و بتواند ولو اندک حقی را به حقدار برساند

می گویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است  امروز فردای همان دیروز است پس بیاییم تلاش کنیم که فردا افسو س امروز را نخوریم انتظار شخص بنده از تمام سیراوندی  های عزیز آنست که مشکلات روستا را برای ما بفرستند تا آن را در معرض دید عموم قرار بدهیم متاسفانه بنده ساکن روستا نیستم و با مشکلات ریز و درشت آن مواجه نیستم ولی کسانی که ساکن این روستا هستند می توانند همکاری کنند و سیراوندی هایی که ساکن تهران و دیگر شهرها هستند در حالی که جمعیتشان چند برابر مردم روستاست ولی هیچ هماهنگی با هم ندارند شاید دشمنی ها و کینه های نسل قدیم در میان نسل جدید هم نهادینه شده که نتوانسته اند در محله هایی که جمعیت قابل ملاحظه ای دارند حتی یک هیئت یا یک مسجد تاسیس کنند شاید فکر می کنند که دیگر از سیراوند مهاجرت کرده اند و احتیاجی نیست که به آن فکر کنند  و این در حالی است که این روستا جزئی از خاطرات  هویت و اصل و نسب آنهاست و نمی توان آن را پاک کرد

سخن آخر اینست که باز منتظر  نظرات پیشنهادات و مطالب و عکسهای شما می مانیم و انتظار  داریم مارا در این امر یاری کنید.

مجید بیاتی

ورزشهای رزمی و کشتی در میان اقوام ترک3

چوخه

چوخه،نوعی پوشاک پشمینه است بدون آستین و بسیار زبر و ضخیم که مردان و جوانان مناطق سرد سیرشمال خراسان درفصول سرد سال برتن می کنند.کشتی پهلوانی چوخه یا به اصطلاح دیگر "کشتی باچوخه" سابقه و پیشینه ای بیش از هزار سال در این خطه دارد که در تمام ایام سال چه در مناسبت های رسمی و غیر رسمی و هرجا که چمن یا خاک نرمی وجود داشته باشد و حتی هنگام جمع آوری محصول در گوشه ای از مزرعه یا به عنوان فراغت، قابل اجرا است .
در شهرهای ترک نشین شمال خراسان همانند اسفراین،قوچان و بجنورد این کشتی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. حوادث و رویداد های تاریخی اتفاق افتاده در منطقه شمال خراسان از مردمان این خطه افرادی سلحشور مبارز پرورانده است که مقاومت و ایستادگی درمقابل هجوم اقوام مهاجم از صفات بارز آنان بوده است .
همان طورکه اشاره شد نام کشتی چوخه برگرفته از نوع جنس لباسی است که هنگام کشتی می پوشند این لباس از سه قسمت شلوارک،تن پوش و کمربندی که به کمر می بندند تشکیل می شود. اوج شکوه و عظمت این ورزش سنتی را در خراسان می توان در منطقه چشمه ی زینل خان اسفراین مشاهده کرد که در روز چهاردهم فروردین هر سال تمام علاقه مندان به این ورزش از مناطق شمال خراسان گرد هم می آیند و پهلوانان شرکت کننده از شهرستان قوچان،بجنورد و کلات نادری از جمله کشتی گیران سر شناسی هستند که حضور آنان سطح کیفی مسابقات را بالا می برد . علت شکوه چهاردهم این است که در این روز پهلوانان سال را برای یک سال متوالی انتخاب می کنند و از طرفی پهلوانان نامدار این رشته ورزشی با روحیه جوانمردی به مصاف هم می ورزند. شروع کشتی چوخه همراه با نواختن ساز و دهل و سرنا است . کشتی گیران به نوبت و بر اساس احترام به بزرگترها وارد گود محل کشتی می شوند،ابتدا بوسه بر خاک می زنند، و به هر سیدی که در اطراف گود حضور دارد،سلام می دهند. کشتی گیران بعد از بوسه زدن و سلام دادن رجز خوانی می کنند و به تعبیری حریف را به مبارزه می طلبند  گاهی حریفی وارد میدان نمی شود و برای اینکه به غیرت کشتی گیران حاضر برخورد و از طرفی همراه با شادی و نشاط باشد ، رجز خوان می گوید :    از مشرق تا مغرب به جز سید با همه کشتی می گیرم.
و صلوات می فرستد و چنانچه مراسم در شهرهای قوچان یا مشهد باشد به امام رضا(ع) سلام می دهند.
در این هنگام کشتی گیران حاضر که توان مقابله با کشتی گیر داخل گود را در خود می بینند وارد گود می شوند و ابتدا دو کشتی گیر صورت همدیگر را می بوسند و "سرشاخ" می شوند ، که از ابتدایی ترین فن های خاص این کشتی است. آنها تمام توان خود را بکار می برند تا پشت حریف را به خاک بمالند. در کشتی سنتی چوخه فنون سنتی و مدرن است.  فن  "یام باش" از مشهورترین فن های این کشتی سنتی است که کشتی گیران بایستی تمام حواس خود را جمع کنند تا حریف از این فن استفاده نکند .

مراسم عروسی نیز یکی دیگر از مناسبت هایی است که کشتی چوخه در آن از جایگاه خاصی برخوردار است .به طور کلی کشتی چوخه در تمام عرصه های زندگی مردم شهر های اسفراین و قوچان حضورپررنگ ،دائمی و باشکوه دارد.
هنگام برگزاری این کشتی دو نوازنده سرنا و دهل با نواختن موسیقی حال و هوای خاصی به ورزش کشتی با چوخه می  دهند و وقتی زورآزمایی کشتی گیران به اوج می رسد بر سرعت چوب طبل و سرنا می افزایند، این موسیقی مقامی معروف به کوراوغلی است که با تم های سنگین و رزمی نواخته می شود.
از جمله جوایزی که به قهرمانان کشتی چوخه در عرصه مسابقات چه رسمی و چه غیر رسمی اهدا می کنند عبارت است از قوچ یا میش، یک تخته قالیچه یا پشتی ، یک تخت سفره ، کله قند،پارچه یا پول نقد.در حال حاضر در ایام و مناسبت های خاص مراسم کشتی با چوخه در شهرستان قوچان در امام مرشد، آق امام و ده سیاه دشت و نیز در اسفراین در گود زینعلی خان برگزار می شود و همه ساله هزاران نفر از این رقابت ها دیدن می کنند

هنر های رزمی و کشتی در اقوام ترک2

كوراش

چنانچه از نوشته هاي چينيان و افسانه هاي آلپاميش بر مي آيد مردم آسياي ميانه از 3500 سال پيش علاقه خاصي به نوعي ورزش داشتند كه گورش يا كوراش  ناميده مي شود موج گروهي و عمومي انجام گورش در اين مردم جنگجو و نظامي كه از طوايف مختلف ترك از قبيل تاتار ازبك قزاق و ...تشكيل شده بودند از سده ششم  آغاز شد

ابن سينا دانشمند بزرگ ترك انجام گورش را توصيه كرده است وي گفته است بهترين راه نگه داشتن بدن انسان و ذهن سالم كوراش مي باشد

امير تيمور سرسلسله گوركانيان و از فاتحان بزرگ تاريخ كسي بود كه آموزش گورش را براي سربازانش اجباري كرده بود و هر سرباز گوركاني بايد گورشچي ماهري بود  

گوراشچي محمود از اسمهايي است كه در ورزش كوراش ازبكستان مانند ستاره اي مي درخشد

كلمه گورش امروزه به معني همان كشتي مي باشد كه با كشتي آزاد امروزه تفاوتهاي اساسي دارد و خشن تر از آن مي باشد و با جودو قرابت دارد خود جودو ورزشي ژاپني است ولي به اذعان خود ژاپني ها مولد آن آسياي مركزي بوده است

امروزه در جوامع مختلف كشتي هاي مختلفي انجام ميگردد در تركيه ياغلي گورش يا كشتي روغني انجام ميگردد كه كشتي گيران بدن خود را قبل از مسابقه چرب ميكنند و مسابقه به صورت سنتي و با صداي ساز و دهل انجلم ميگردد

تاتارها ورزش ملي خود را گوراش مي نامند و بيشتر قهرمانان روسيه را درجهان تاتارها و جوامع ترك در داخل روسيه تحويل مي دهند

در ازبكستان كوراش ناميده مي شود و ورزش رسمي و ملي  ازبكها محسوب مي گردد  اولين بار كاميل يوسف اف در سال 1980 شروع به علمي نمودن تكنيكهاي آن نمود كه اين كار در سال 1991 به پايان رسيد و مصادف شد با استقلال اين كشور از شوروي سابق

در كوراش دو كوراشچي بايد لباسهاي سبز يا آبي بر تن كنند كه اين  رنگها از رنگهاي اصلي پرچم تركها در طول تاريخ مي باشد

اولين مسابقات آن در سال 1998 انجام شد كه يك كوراشچي تركيه اي به مقام قهرماني رسيد

در سال 2000مسابقات آن در آنتالياي تركيه انجام شد  و در سال 2001 مسابقات كوراش زنان انجام شد

امروزه ازبكستان قزاقستان و كشورهاي آسياي ميانه از پايگاههاي اين ورزش محسوب مي گردند

اسلام كريمف ريس جمهور ازبكستان از حاميان اصلي اين ورزش است و آن را ورزش شهامت و شجاعت جسارت  وانصاف و انسان دوستي مي نامد

منابع :

فدراسیون جهانی کوراش

فدراسیون کوراش ازبکستان

فدراسیون جودو و کوراش ایران

هنرهاي رزمي و كشتي در ميان اقوام ترك

هنرهاي رزمي و كشتي در ميان اقوام ترك

سايوكان                                                       SAYOKAN   

سلجوقيان در جنگ با روميان در ملازگرد كه منجر به شكست روم از تركها شد روش جنگي خاصي داشتند لشكر روم از لحاظ تعداد حد اقل سه برابر تركهاي مسلمان بود تركهاي سلجوقي با وجود تعداد كمتر از روميان فاتح ميدان شده و امپراطور روم اسير تركها شد وقتي او را نزد آلب ارسلان بردند خاقان ترك از او پرسيد اگر جنگ به نفع شما تمام مي شد و من اسير روم مي شدم با من چه ميكردي امپراطور روم در جواب گفت بي درنگ تو را مي كشتم اما خان بزرگ ترك امپراطور روم را نكشت و او را آزاد كرد

روشهاي جنگي تركها بر اساس فكر قدرت بدني و هنر شمشير زني و تيراندازي بود كه مانند هلال سربازان رومي را احاطه ميكردند و از دم تيغ ميگذراندند و يا تيرباران ميكردند كه بعد از چند لحظه سبازهاي رومي مثل يك جوجه تيغي مي شدند  اين روح و روش جنگ يادگار آسياي ميانه يا تركستان بود كه سربازان سلجوقي از آن بهره مي جستند

در سال 1961در حوالي مانيسا كودكي به دنيا امد به نام نيهات ييغيت  اين كودك از سنين نوجواني شروع به آموزش كونگ فو شائولين نمود و به زودي به درجاتي در كونگ فو كاراته و كيك بوكسينگ دست يافت

يابگو ( استاد)نيهات ييغيت با تكيه بر اصول جنگي تركها و هنر شمشير ترك يسوكن سبكي را بنيان نهاد كه امروزه در بيش از 100 كشور جهان آموزش داده مي شود

سايوكان هنر رزمي كاملا تركي  مي باشد كه تحسين اساتيد رزمي جهان را برانگيخته است.

سایوکان سيستم دفاع شخصي است و راه دفاع در برابر يك نفر مي باشد.سايوكان آناليز شده امتحان شده و مورد موشكافي قرار گرفته و به عنوان يك شاخه اصلي از هنر هاي رزمي به وسيله اساتيد هنر هاي رزمي فدراسيون جهاني پذيرفته شده است. در اين سيستم اهميت با تكنيكهاي شخصي نيست بلكه با بكار گيري جنبه هاي فكري مي باشد.مهم به نمايش درآوردن تكنيكها نيست بلكه بكارگيري فطري آنهاست كه اهميت دارد. در به كار گيري تكنيكها مي بايست عكس العمل فطري نقش داشته باشد و نبايد شامل جزئيات زياد به خصوصي باشد.
در سايوكان دو برنامه آموزشي وجود دارد:

1) سيستم دفاع شخصي جديد
اين آموزش براي دوره زماني كوتاه 108 ساعت جهت يادگيري استراتژي دفاع شخصي ميباشد در اين دوره كوتاه با وضعيت واقعي روبرو خواهيد شد و در دفاع از خودتان به صورت فيزيكي و فكري موفق خواهيد شد. اگر شخص داراي قابليت بالاي تكنيكي نباشد اين مانع از بكارگيري استراتژي گوشين سايوكان نخواهد شد در خيابان جائيكه خيلي از سيستمها دچار نقصان ميشوند سايوكان تضمين دفاع شخصي بوده و ميتواند به طور كامل به كار رود.
سايوكان براي كساني كه علاقه مند به هنرهاي رزمي بوده اند ولي تعليم آن را نديده اند و يا نتوانسته اند آن را ياد بگيرند و نياز به مشوق در اين امر را داشته اند ايده آل ميباشد.آن ميتواند توسط افراد با سن متوسط و بالاتر بدون هيچ مشكلي آموزش ديده شود. سيستم حمله يك به يك˛ يك به چند˛ با سلاح و بدون سلاح به كار گرفته و استفاده شود.
برنامه هاي كوهاي ˛ سمپاي˛ كوتو سمپاي برنامه هاي آموزشي هستند و دانشجوياني كه برنامه سمپاي را به اتمام رسانده اند كمربند مشكي دان 1 را دريافت خواهند كرد.

2) سيستم ناك دان
اين در طبقه سيستمهاي فول كنتاكت جهاني مي باشد . در مبارزه هيچ گونه پوشش محافظتي پوشيده نمي شود. در اين سيستم مجددا توانايي فطري جهت پاسخگويي به حمله حريف توسعه مي يابد. حملات حريف بدون به كارگيري سيستمهاي پيچيده جواب داده ميشود با عكس العمل فطري فرونشانده خواهد شد. جزئيات زيادي براي مقابله با حريف وجود ندارد اما كارهاي بخصوصي انجام مي گردد. الان ديگر استفاده از جزئيات زياد تكنيكي موثر نمي باشد

مسابقاتي كه با ساير سيستمها برگزار مي شود شامل: كيوكوشين كاي كان˛ آشي هارا كاي كان˛ سي دو كان˛ شي دو كان˛ان شين كاي كان˛ يوشي كاي كان˛ اوياما(شي گرو اوياما) كاراته،كيك بوكسينگ

سايوكان تلفيقي از تكنيكهاي انفرادي و گروهي دست و پا كه از ورزش هاي مختلف رزمي پيشرفته و فنون مبارزات آماتور و حرفه اي ميباشد سايوكان داراي سيستمهاي مبارزاتي مختلف ميباشد .

1- سايوكان-(لايت كنتاك)
2- سايوكان-(سمي كنتاكت) بدون لوكيك و كليه تكنيكهاي پا از كمربند به بالا
3- سايوكان-(فول كنتاكت ناك اوت)

تبصره1:
آماتور به صورت امتيازي و ناك دان و ناك اوت ميباشد.
حرفه اي سيستم فول كنتاكت بدون امتياز (ناك اوت).
دفاع شخصي بصورت انفرادي . : سلف دفنس (SELF DENSE ) سيستم دفاع شخصي كه شامل درگيريهاي نزديك و پرتابها و همچنين درگيرهاي تن به تن و گروهي كه شامل نمايش انفرادي و دسته جمعي كه حركات كيك بوكسينگ حرفهاي در قسمت مربوط نشان داده ميشود.

4- دفاع شخصي گروهي .
سلا ح هاي سر د . ج: انواع سلاحهاي سدر كه شامل ( WEAPONS FORMS ) : ناچكو، ساي، چوب و شمشير و سانچكو كه مربوط به سبك فوق ميباشد. ( كه داراي تكنيك به صورت انفرادي و دسته جمعي ميباشد )

5- نمايشهاي انفرادي و گروهي

همچنين نوعي سلاح ميخ مانند يوشوريكن  و شمشير پروانه يه پهن كه به راحتي در آستين يا چكمه جاي بگيرد  به صورت دوتايي انجام ميگيرد

سايوكان در ايران توسط استاد عليرضا نبي پور كه از شاگردان يابگو نيهات ييغيت  و نماينده رسمي فدراسيون جهاني سايو كان مي باشد بنيان نهاده شده است

منابع :

فدراسيون جهاني سايوكان

فدراسيون سايوكان تركيه

فدراسيون سايوكان آمريكا

هيئت سايوكان ايران

عزای مضاعف

عزاي مضاعف

مردم سيراوند در مراسم عروسي و شادي همچنين عزا و ختم همبستگي نسبتا خوبي با هم دارند اگر اتفاق ناگواري براي  خانواده اي بيفتد  همه بدون هيچگونه چشمداشتي فارغ از هرگونه تعصب محل يا طايفه اي  كمك مي كنند اين موضوع در مراسم ختم  نمود بيشتري پيدا مي كند  اين اواخر تعدادي از اهالي روستا در حوادث مختلف به رحمت خدا رفتند از جمله مرحومان نورالدين و شيرولي مرادي پسر عمه های عزیزمان که اولی در حادثه رانندگي در اسدآباد و شیرولی هم در فروردین امسال بعد از یک کمای ۴۰ روزه فوت شد و چند نفر از  خانواده مرحوم علي بياتي ازجمله همسرش و دو پسر نازنينش(سهيل و سهراب) و برادر همسرش مرحوم كامران در حادثه رانندگي درغرق آباد ساوه همچنين خود مرحوم  علي كه طاقت دوري از همسر و فرزندانش را نياورد و سكته كرد مرحوم شهيد ميزا مراد بياتي وجوانمرگ خانواده كراني كه از درخت سقوط كرد   و البته تعداد ديگري از خانواده هاي ديگر كه خدا همه را قرين رحمت كند

در اين گونه مراسمات خانواده اي كه عزيز خود را از دست داده است نه تنها غم فوت عزيزش را دارد بلكه نگراني هزينه هنگفت ختم را هم دارد به صورتي كه در اينگونه مراسمها تعداد زيادي حد اقل هزار نفر و بعضي مواقع چند برابر از اين رقم هم شركت  مي كنند و تعداد زيادي هم از شهرهاي دور و نزديك به آن اضافه مي شود اين موضوع هزينه گزافي را براي خانواده داغدار ايجاد مي كند چون  چهار هفته بعد از ختم هم همين مراسم تكرار مي شود چنين هزينه اي براي يك خانواده روستايي كه با مخارج روزمزه خود هم مشكل دارد باعث ميگردد غم فوت  شخص براي خانواده وارد معادلات رياضي شده و با توان 2 محاسبه گردد اگرچه ممكن است ناراحتي فوت شخصي بعد از مدتي كمرنگ تر شده و زندگي خانواده اش تا حدودي به روال عادي باز گردد ولي با چنين هزينه هايي مطمئنا خانواده داغدار تا مدتي كمر راست نخواهد كرد البته اگر اين خانواده در تهران هم فرزندي يا برادري يا فاميل قابل توجهي داشته باشد يك ختم هم در تهران برگزار ميشود( كه جديدا مثل اينكه تصميم گرفته شده ختم يا در روستا يا در تهران برگزار شود) كه اين موضوع جاي خوشحالي دارد .

 شخصي كه نام او را نمي برم مادرش فوت شده بود با قرض و قوله مراسم ختم مادرش را برگزار كرد و نزديك به دوهزار نفر ناهار خوردند .اين بنده خدا كه مبلغي را هم از پدر من قرض كرده بود مي گفت اگر به جاي دوهزار تا كباب كه دادم مردم خوردند بيست بار كباب مي دادم مادرم مي خورد  به اين زودي نمي مرد  كه بعد از چند سال توانست  مبالغي را كه از مردم گرفته بود پس بدهد

حال جا دارد كه بزرگان روستا با هم مشورت كنند و توافق كنند اين رسم پرهزينه را لغو نمايند چون در اين مراسم خانواده متوفي براي حفظ آبرو و در امان ماندن از حرف مردم حتي با قرض گرفتن هم شده مراسم را برگزار مي كنند  بگذریم از اینکه تعدادی توان مالی خوبی دارند و با مشکل مواجه نمی شوند  بهتر است سيراونديها هم از مردم ديگر روستا ها  ياد بگيرند  به عنوان مثال مردم روستاي خاكريز  مراسم ناهار(كه درروستا خير ناميده مي شود)را حذف كرده اند و مراسم بعد از ظهر با پذيرايي خرما و چاي و بعضي مواقع ميوه برگزار مي گردد . در حالي مردم خاكريز ثروتمند تر از مردم بيشتر روستاها از جمله سيراوند هستند  

اين يك همت را مي طلبد كه شخصي  يا خانواده اي سنت شكني كرده و اين رسم را ملغي كند و مراسم ختم بدون ناهار(خير) برگزار گردد آنهم نه از ساعت 9 صبح بلكه  مثل همه جاي ايران  بعد از ظهر

ساغ اولين وار اولين

يحيي كمال بياتلي

Yahya Kemal Beyatlı (gerçek adı: Ahmed Agâh) (d. 2 Aralık 1884 - ö. 1 Kasım 1958), Türk şair ve yazardır.

1884 yılında Yenimahalle Üsküp'te dünyaya gelmiştir. Annesinin ismi Nakiye, babasının ise İbrahim Naci'dır. Asıl adı Ahmed Agâh'tır. İlköğrenimini Üsküp'te gördü. İstanbul Vefa Lisesi mezunudur. Başlangıçta Sultan II. Abdülhamit yönetimine karşı muhaliflerin safında yer alarak 1903'de[1] Paris'e gitti. Fransa'da siyasal bilgiler okurken hocası Albert Sorrel'in etkisinde kaldı ve düşüncelerinde değişmeler oldu.

Fransa'da 9 yıl kaldı. Fransız Edebiyatı'nı ve edebiyatçılarını yakından tanıma imkânı buldu. Onlardan etkilendi. Doğu Dilleri Okulu'na devam ederek Arapça ve Farsça'sını geliştirdi. Divan şiiri üzerinde yoğunlaştı.

1913 yılında İstanbul'a döndü. Darülfünûn'da tarih ve edebiyat dersleri okuttu. Gazete ve dergilerde yazılar yazdı. Lozan Konferansı'na katıldı. 1923'te Urfa Milletvekili seçildi. Çeşitli ülkelerde diplomatik görevler alarak Türkiye'yi temsil etti. Yozgat, Tekirdağ ve İstanbul Milletvekilliği yaptı. Pakistan Büyükelçiliği görevindeyken 1949 'da emekli oldu ve yurda döndü.

Tedavi için Paris'e gitti. Bir yıl sonra 1958'de öldü. Cumhuriyet dönemi Türk şiirinin en büyük temsilcilerinden birisidir. Edebiyata ilk atıldığı vakitler Bakî'nin bir taklitçisi olarak lanse edilmiştir ama onun sanat dehası daha sonra bu çevrede kendisinin çağında kendine özgü bir şair olduğunu kanıtlamıştır.

Edebiyat tarihi ve edebiyat tarihçileri "Dört Aruzcular" olarak adlandırılanlar içinde Tevfik Fikret, Mehmet Âkif Ersoy ve Ahmet Haşim'in bulunduğu kavram ayrımı içine koymuştur. Şiirlerinde aruz ölçüsünü kullanmış olmasına rağmen tek bir şiiri bu konu da istisna olmuştur: O da, 11'lik hece vezniyle yazdığı Ok şiiridir. Klasik şiirimizin temel özelliklerine bağlı kalarak, kendine özgü bir şair olmuştur.

سیراوند و زبان فارسی

 

چند وقت پیش به روستا رفته بودم که برای عیادت یکی از بستگان که  حال و روز خوبی نداشت به منزلشان رفتم  وقتی که در منزلشان بودم دیدم با یکی از نوه هایش فارسی حرف میزند اول فکر کردم این بچه از نوه هایی است که در روستا ساکن نیستند و از شهر دیگری آمده است بعد از پرس و جو متوجه شدم که این بچه و خانواده اش ساکن همین روستا هستند. منتها با این طفلک فارسی حرف میزنند آنهم چه فارسی!!! البته بیشتر شبیه لری بود یا فارسی چنار شیخ

  چند جمله ای با کودک ترکی حرف زدم دیدم کاملا مسلط است(البته خوششان نیامد من با او ترکی حرف زدم)  گفتم چرا با او ترکی حرف نمی زنید  جوابی نگرفتم فقط به همدیگر نگاه کردند و چیزی نگفتند بچه شلوغ میکرد که این فرد سالخورده فامیل که می خواست ثابت کند او هم فارسی بلد است گفت (اولا بیرو دیه) یعنی ""پسر برو دیگه"" کلمه اولا یا اولان را ترکها ی اسدآباد بیشتر در اول جمله استفاده می کنند که همان مخفف اوغلان است بعد ادامه داد بیرو او شاووره وردار چند تا قوز بیار میمان داریم(یعنی برو اون چوب را بردار و چند تا گردو بچین میهمان داریم) (شاوور چوب بلندی است که با آن گردو میچینند  قوز = گردو) همین که شنیدم این جمله را گفت نتوانستم جلوی خنده خودم را بگیرم و کلی خندیدم که ظاهرا از خنده من ناراحت شدند 

جهت توضیح بیشتر گفت که اگر فارسی حرف بزنیم درسش خوب میشود !!!!!!!! انسان با کلاسی میشود!!!گفتم مگر من و تو که ترک هستیم بی کلاسیم و یا چه ربطی به درس دارد گفتم علم ثابت کرده بچه ای که دو زبان بلد باشد یا بیشتر با هوش تر است چرا یک بچه بی هویت در این روستا تربیت می کنید که نتواند با این مردم رابطه برقرار کند و یا خود را اتنها احساس کند  یا به عنوان مثال روستای چنار که فارس هستند چه مزایایی و برتریهایی نسبت به ما دارند  بعد از اینکه کمی صحبت کردیم گفت ول کن اینقدر گیر نده   خودت میایی با بچه ات ترکی حرف بزنی  گفتم با کمال افتخار ترکی حرف میزنم تهران که سهل است حتی اگر در هرجای دنیا باشم با بچه ام ترکی حرف میزنم و به ترک بودنم افتخار میکنم

 البته این به جای خنده گریه داشت در یک روستا که همه ترکی حرف میزنند با یک بچه فارسی حرف میزنند و نسلی را به وجود می آورند که کاملا غریبه خواهد بود بعدا متوجه شدم که این خانواده تنها نیستند چند خانواده دیگر هم فارسی گویی را شروع کرده اند تا به اصطلاح با کلاس شوند بلاخره این ویروس به روستا هم رسید.

در نهایت بعد از چندین سال شاهد تولد یک لهجه جدید در سیراوند خواهیم بود که بسیاری از واژه هایی را که در این روستا کاربرد دارند نخواهد داشت شاید هم بخواهند از وازه های عاریتی لهجه چنار شیخ استفاده کنند  و آخر کار اینکه نه درس کسی بهتر خواهد شد و نه با کلاس تر خواهند شد  بلکه نهایت پیشروی تبدیل سیراوند به یک چنار شیخ دیگر است.

 

شهید میرزا مراد بیات

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران هنوز هم قربانی می گیرد ای کاش جنگی نبود پدری کشته نمی شد تا خانواده ای بی سرپرست بماند و فرزندی کشته نمی شد تا پدران و مادران داغ عزیزانشان را بببینند

چند روز پیش مجروح جنگی و جانباز دفاع مقدس آقای میرزا مراد بیاتی در اثر ضایعات مربوط به این جنگ خانمانسوز در سن ۵۳ سالگی در بیمارستانی در شهر همدان به شهادت رسید و به صف شهدای کربلا پیوست

این رزمنده دلاور سالهای زیادی را در مناطق جنگی به دفاع از کشورش پرداخت و  همیشه یک بسیجی و پاسدار واقعی بود که در راه بزرگانی چون شهید باکری و شهید همت حرکت میکرد وی فردی متواضع خوش اخلاق و کم ادعا بود وکسی بود که همه او را دوست داشتند

 سالها ی بعد ازجنگ تا زمان شهادت از ضایعات اعصاب و سلاح شیمیایی رنج می برد تا اینکه تسلیم رضای حق شد و به پسر عموهای شهیدش  شهیدخدمتعلی بیاتی  شهید اصغر میرزایی شهید سعید همت اختیاریان و شهید اکبر مراتی پیوست

روحشان شاد 

الله رحمت قلسن

میرزا امی شهادتین مبارک